سلـــــــــــام :
این آخرین آپ منه .اومدم بنویسم تو این مدت دوستای خوبی پیدا کردم که واقعا ممنونم از همشون . از همشون یه عالمه چیزای خوب یاد گرفتم .
تو این چند وقت با یکی آشنا شدم که قسم می خورم بهترین دوست من بوده دوستی که خیلی چیزا به من یاد داد ، ممنونم ازت دوست گلم .به معنای واقعی یه فرشته بود . از این که باهاش أشنا شدم واقعا خوشحالم ولی خوب همیشه سرنوشت اونجوری که می خوای پیش نمی ره و منم از این دوست خوبم خداحافظی کردم
.هرچند هنوز خاطراتش ،حرفاش واسم زنده است . به من میگفت این دنیا ارزش ناراحتی نداره . این ۲ روز گردون می گذره . ارزش دروغ گفتن ،ارزش مال و ثروت رو هم نداره . می خوام اینجا یه بار دیگه ازش بخوام که منو ببخشه . می خوام بهش بگم : عزیز تو خیلی مهربونی امیدوارم به اون چیزی که می خوای برسی . موفق باشی دوست گلم . خداحافظ
.
از دوستای خوبم امیر و مریم جون هم خیلی چیزا یاد گرفتم، یاد گرفتم که باید عاشق باشی و زندگی کنی . حتما نباید عاشق کسی باشی ، نه ، می تونم عاشق برگ سبز درختی باشم که قطرات بارون از روش سر می خوره . زندگی با عشق دیگه اجبار نیست بلکه تمام دقایقش لذته . می خوام از اینجا به امیر و مریم بگم خیلی دوستون دارم و امیدوارم همیشه عاشق بمونین . خوشبخت بشین دوستای خوبم .
از نسیم خوبم که یاد گرفتم در مقابل بدی دیگران نباید بدی کنی ، با کوچکترین ابراز علاقه و محبت و از خود گذشتگی می شه خیلی هارو متوجه کارایه بدشون کرد . ولی اونقدر لیاقت نداشتم که با نسیم گل بیشتر آشنا بشم ولی آرزو می کنم در کنار علی آقا به اون عشق واقعی برسی و خوشبخت بشی .
یه بار دیگه از همتون تشکر می کنم که تو این مدت تحملم کردین با حضور سبزتون خوشحالم کردین . خیلی دوستتون دارم و دلم برای همتون تنگ می شه .
این هم یادمون باشه :
هرروز وقتی زندگی را از سر خط می نویسیم باید گوشه چشمی به انتهای خط داشته باشیم تا کج ننویسیم ...
خدانـــــگهدار...
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت
10:42 AM  توسط آسمان آبی عشق
|
می توان عاشق بود
زیر یک سقف گلـــــــــی
در اتاقی کوچک ، و سر سفره ای
رنگین از شوق
با سر انگشت خیال ، پونه از باغچه رویا چید
می توان عاشق بود
مـــــــی توان چهره ی خوشبختی را
در نگاهی که پر از خواستن است پیدا کرد
مــــــــــی توان اما پیش از آن باید باور کرد
عــــــــــشق یعنی :
((من )) بی تو در غربت خود خواهم مرد
عـــــــــــــــشق یعنی :
(( تو )) بی من از خویش جدا خواهی ماند
می توان عاشــــــق بود می توان عاشـــــــق ماند می توان عاشــــــــق مرد
می توان آری ! امـــــــا ...
شرط عاشق ماندن شرط عاشق بودن شرط عاشق مردن !!
زیستن با ضربان دل (( او ))
و گریز از قفس بسته ی پندار (( من )) است .
عــــــــــشق یعنی :
((من )) بی تو در غربت خود خواهم مرد
عـــــــــــــــشق یعنی :
(( تو )) بی من از خویش جدا خواهی ماند

+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت
0:6 AM  توسط آسمان آبی عشق
|

اول از همه برايت آرزومندم كه عاشق شوي ،واگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ، و اگر اينگونه نيست ، تنهايي ات كوتاه باشد ، و پس از تنهايي ات ، نفرت از كسي نيابي .
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد ، اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني .
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ، از جمله دوستان بد و ناپايدار، برخي نادوست ، و برخي دوستدار كه دستكم يكي بي ترديد مورد اعتمادت باشد . و چون زندگي بدين گونه است ، برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي ، نه كم نه زياد ، درست به اندازه ، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد ، كه دستكم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد ، تا كه زياده به خودت غره نشوي . ونيز آرزومندم مفيد فايده باشي نه خيلي غير ضروري ، تا در لحظات سخت وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است همين مفيد بودن كافي باشد تا تورا سر پا نگه دارد .
همچنين برايت آرزومندم ، صبور باشي نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي كنند چون اين كار ساده اي است ، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي كنند و با كاربرد درست صبوري ات براي ديگران نمونه شوي .
و اميدوارم اگر جوان هستي خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي و اگر رسيده اي ، به جوان نمايي اصرار نورزي و اگر پيري ، تسليم نااميدي نشوي چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.
اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي ، و به آواز آن گوش كني وقتي آواي سحرگاهي اش را سر مي دهد . چرا كه به اين طريق احساس زيبايي خواهي يافت ،به رايگان .
اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بيفشاني هرچند خرد بوده باشد و با روئيدنش همراه شوي تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد .
بعلاوه آرزومندم پول داشته باشي زيرا در عمل به آن نيازمندي
و براي اينكه سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :
"اين مال من است " ققط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !
و در پايان اگر مرد باشي ، آرزوندم كه زن خوبي داشته باشي و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي كه اگر فردا خسته باشيد، يا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بي اغازيد .
+ نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت
11:50 PM  توسط آسمان آبی عشق
|
رازیقیها را بگیر و آنها را از پرده ی چشمانت بیاویز . می خواهم پرستوهای عشق در خوابمان لانه کنند . خواب نوشین نسترنهایت را به ستاره ها ببخش و بگذار سحر از پنجره سرک بکشد . از سحرماه با سپیده مگو تا ذهن روزهایمان از افسون تهی باشد . اگر خواستی ، گونه هایت را نیز با رازقیها بپوشان . ولی چشمانت را به من بسپار . می خواهم امشب به خواب شکوفه های گیلاس بیایم . قول بده سپیده که سر زد ، شکوفه ها را بیدار می کنی شايد التماسم را از نگاهشان بخواني . خيالم را آهسته نفس بكش ، مبادا تمام شود ، مي خواهم تمام زندگي ام را در لحظه هايت بگذرانم ...
مرا با صداي ساعت تكرار كن .

+ نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت
11:29 PM  توسط آسمان آبی عشق
|
به تنهایی من سری بزن . بگذار دستهایم دوباره لطافت گلهایت را احساس کنند.
نگاهت را به چشمانم بباران و نسیم خنده هایت را به احساس ترک خورده ام هدیه
کن .
بگذار باور کنم در آسمانت هنوز جایی برای ستاره ی خاموشم هست !!
کنارم بمان و مرا از غربت سردم رها کن .
من هنوز نگاهت را در آیینه تکرار می کنم .
من هرروز از تو برای گلدانهای شب بو سخن می گویم .
تمام شبهایم پر از خوابهای توست .
بیا و چشمهای خسته ام را به رنگین کمان گره بزن .
بیا و رویاهای مرا رنگ بزن تا دوباره آسمان را حس کنم .

+ نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت
10:31 PM  توسط آسمان آبی عشق
|
صدای قلبم را در تیک تیک ثانیه ها حس می کنم و گذران عمرم را در جشنهای تولدی که برایم می گیرند .
نگاهم مات و مبهوت به آینده است . من این تاریکیها را دوست ندارم .
دلم برای لحظات کودکی ام تنگ شده .
برای لحظاتی که دوست داشتم و دوست داشتنی بودم .
لحظاتی که سرتاسر وجودم پر از روشنایی بود ...

+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت
1:33 PM  توسط آسمان آبی عشق
|
زندگی زیباست ،
زندگی را دوست دارم
گرچه می دانم که در این زندگانی ،
شادمانی نیست
گرچه می دانم ، سراسر رنج و ناکامی است
زندگی را دوست دارم ،
زندگی زیباست
چون ـ تو ـ در آغوش گرم زندگانی
زندگی داری ،
زندگی زیباست ،
زندگی را دوست دارم 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387ساعت
10:57 PM  توسط آسمان آبی عشق
|
به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است .
حرفهايم
مثل يك تكه چمن
روشن بود
من به آنان گفتم
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد
به رفتار شما مي تابد
و به آنان گفتم
سنگ ; آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز
زيوري نيست به اندام كلنگ
در كف دست زمين
گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن
خيره شدند
پي گوهر باشيد
و من آنان را
به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز
و به افزايش رنگ
به طنين گل سرخ
پشت پرچين سخن هاي درشت
و به آنان گفتم
هركه در حافظه
چو بيند باغي
صورتش در وزش بيشه
شور ابدي خواهد يافت
هر كه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان
خواهد بود .

+ نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت
11:19 PM  توسط آسمان آبی عشق
|
سيب من سلام
سيب را پوست مي كنند ...
نصف مي كنند
گاز مي زنند
يك نفر نگفت ...
((سيب
من ، سلام ))
+ نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت
11:33 PM  توسط آسمان آبی عشق
|
كجاي اين جنگل شب پنهون ميشي خورشيدكم
پشت كدوم سد سكوت پر مي كشي چكاوكم
چرا به من شك ميكني من كه منم براي تو
لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو
دست كدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت كدوم بهانه باز پنهون كنم هق هقمو
گريه نمي كنم نرو ، آه نمي كشم بشين
حرف نمي زنم بمون ، بغض نمي كنم ببين
سفر نكن خورشيدكم ، ترك نكن منو ، نرو
نبودنت مرگ منه ، راهيه اين سفر نشو
نذار كه عشق منو تو اينجا به آخر برسه
بري تو با مرگ من از رفتن تو سر برسه
نوازشم كن و ببين ، عشق مي ريزه از صدام
صدام كن و ببين كه باز ، غنچه ميدن ترانه هام
اگرچه من به چشم تو كمم ولي ،
آتش فشان عشقمو ، درياي پر تلاطمم

+ نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387ساعت
2:28 PM  توسط آسمان آبی عشق
|